تبلیغات
هیوا 1304 - مطالب فروردین 1393
 
هیوا 1304
یکشنبه 31 فروردین 1393 :: نویسنده : مسعود حقمرادی

دوره اسلامی

یورش اعراب و ویرانی شهر

پس از حمله اعراب به ایران به کرمانشاه شهر به کلی ویران شد و دیگر آبادی گذشته و شکوه باستانی‌اش را بازنیافت. هارون الرشید به کرمانشاه توجه داشت. ابن فضلان در سال ۳۰۹ هجری قمری از طرف مقتدر به ماموریت کرمانشاه رفت و شرح سفرش را در سفرنامه خود نوشته است. مسعر ابن مهلهل در سده چهارم از کاخهای باستانی شاهان ایران در کرمانشاه دیدن کرد و شرح ویران کردن آن توسط اعراب را نوشته است. اعراب نام کرمانشاه را به قرمسین-قرماشین تغییر دادند. ابن حوقل و اصطخری جغرافی دانان مشهور از کرمانشاه به عنوان شهری زیبا که آب فراوان و بناهای باستانی زیادی در خود دارد نام برده‌اند. مقدسی در کتاب احسن التقاسیم نوشته است: کرمانشاهان - همدان - ری و اصفهان از شهرهای زیبای ایران است و عضدوالدوله شهریار مشهور دیلمی نیز در آنجا قصری با شکوه بنا کرده است. در سال ۴۳۸ مهلهل ابن محمد عناز شهر کرمانشاه را فتح کرد. لشکرکشی‌ها اعراب و نوادگانشان به صورت دهها بار تکرار شد و به مرور زمان آن شکوه و عظمت باستانی‌اش که شاهنشاهان ایران به آن داده بودند از دست داد.[۷]

یورش مغول و ویرانی کامل شهر

در قرن هفتم پس از حمله مغول به ایران باردگیر ویران شد و آسیبهای بسیاری دید . سپاه هلاکو خان که برای فتح بغداد می‌رفت کرمانشاه را نیز ویرانه کرد. در قرن هشتم سپاه امیر تیمور به کرمانشاه یورش آورد. در کتاب نزهه‌القلوب آمده است:

کرمانشاه دهی است که طاق شبدیز (بستان) در آن قرار دارد و دارای قدمت است. همدان نیز در مجاورت آن است و جزوی از قلمروی علی شکر محسوب می‌شود.

در قرن نهم و اوایل قرن دهم کرمانشاه مورد یورش سپاه ترکان عثمانی قرار گرفت و در کتبشان آورده‌اند هرسین و مایدشت حکومت دارد ولی کرمانشاه ویران گشته است. در اوایل قرن یازدهم کرمانشاه به نام مزرعه‌ای معروف می‌گردد.[۷]

صفویه تا پایان زندیه

با تشکیل حکومت صفویان، کرمانشاه همچون دیگر شهرهای ایران تحت تسلط این حکومت در آمد. در سالهای آغازین حکومت صفوی به دلیل جنگ و ستیز این حکومت با عثمانی، کرمانشاه گاه تحت تسلط صفویه و گاه تحت تسلط عثمانی بود. از عصر شاه صفی به بعد، با ورود خاندان زنگنه به وادی قدرت که تیولداران کرمانشاه بودند و تلاش این خاندان در راستای تامین امنیت و آبادانی این شهر همراه با پایان یافتن جنگهای میان ایران و عثمانی با انعقاد عهد نامه زهاب «۱۰۴۹ ه ق» سبب شد تا کرمانشاه از عصر شاه صفی تا پایان دوره صفویه دورانی از آرامش همراه با ترقی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی طی کند. در عصر افشاریه به دلیل وجود توپخانه نادری در کرمانشاه این شهراهمیت نظامی پیدا کرد و به جبهه جنگ نادر با عثمانی تبدیل شد. بعد از مرگ نادر این شهر به دلیل وجود توپخانه نادری در کانون توجه قدرت طلبان قرار داشت و نزاعهای میان سرداران مختلف بر سر دستیابی به این شهر صورت گرفت که در نهایت کریم خان بر آن مسلط شد. در عصر زندیه کرمانشاه با وجود حکمران مقتدر خود الله قلی خان زنگنه اگر چه دورانی کوتاه توام با آرامش را از سر گذراند اما با مطرح شدن الله قلی خان به عنوان یکی از مدعیان قدرت و تلاش وی برای دستیابی به تاج و تخت سلطنت بعد از مرگ کریم خان، بار دیگر این شهر به وادی جنگ و ستیز مبدل گشت.درطول تاریخ مواردبسیاری نیز از حمله حکام اردلان به کرمانشاه ذکرگردیده است.[۸]

دوران قاجار

دوران دوم رشد و توجه به کرمانشاه در دوران قاجاریه بود که مورد توجه دوباره حکومت از لحاظ سیاسی و اجتماعی بود. در این دوران کرمانشاه دوباره چهره شهری خود را بازیافت و تاریخ دوباره کرمانشاه رقم خورد.

در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار و گماردن شاهزاده محمدعلی میرزای دولت‌شاه به حکومت کرمانشاهان و ممالک ثلث و سرحددارعراقین به واسطهٔ شایستگی و لیاقت دولتشاه، توانست بار دیگر در صحنه‌های تجارت جهانی، باب مناسبات تجاری و اقتصادی نوینی را بازگشایی کرده و کرمانشاه را به مرکز دادوستد کالا و انبار تجارت عراق و بمبئی و روسیه تبدیل کند به نحوی که وجود خاندانهایی از مردمان عرب مهاجر از بغداد با عنوان خاندان وکیل الدوله و خاندان سادات تجار بغدادی از زمان دولتشاه باب تجارت گسترده‌ای را گشود و بازرگانان زیادی به کرمانشاه رفت‌وآمد کردند.[۹]

جنبش مشروطه

این شهر در جنبش مشروطه سهمی به سزا داشت پس از استقرار مشروطه اختلاف بینش‌های سیاسی منجر به پیدایش احزاب مختلف شد که مهمترین آن‌ها حزب دموکرات و اعتدالیون بود. ستارخان به اعتدالیون نزدیک شد و یارمحمدخان کرمانشاهی به دموکرات‌ها پیوست.[۱۰]

در آغاز سال ۱۲۹۰ ش. سپهدار به سمت رئیس الوزرا منصوب شد که از اعتدالیون بود و ابتدا به کینه جویی از حیدر عمو اوغلو و یارمحمد خان برخاست. از اینرو شب اول فروردین ۱۲۹۰ ش. به دستور وی بازداشت شد. پس از دو هفته روز ۱۳ فروردین ۱۲۹۰ ش. از تهران تبعید شد و قصد داشتند او را از طریق کرمانشاه به عراق اعزام نمایند. در کرمانشاه مردم به هواداری وی برخاستند و او را آزاد کردند. سپس انجمن ولایتی و مردم طی تلگراف‌های بسیار، اقامت یارمحمد خان در کرمانشاه را خواستار شدند و دولت ناچار آن را پذیرفت.[۱۱]

دوران پهلوی تا به امروز

در جنگ جهانی اول و دوم به تصرف قوای بیگانه در آمد و پس از پایان جنگ تخلیه شد. همچنین این شهر در جنگ ایران و عراق، خسارات زیادی دید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 31 فروردین 1393 :: نویسنده : مسعود حقمرادی

پیش از اسلام[ویرایش]

ایوان بزرگ تاق بستان

این شهر به لحاظ تاریخی از دوران باستان به عنوان دروازه ورودی آسیا به جلگه معروف بین النهرین بوده است. دلیل این ادعا همانطور که در متون تاریخی نیز آمده است، وجود بزرگترین راه ارتباطی میان فلات ایران، چین و هندوستان با ساکنان بین النهرین است که به این راه اصطلاحاً شاهی نیز گفته می‌شود .[۲]

در هزاره چهارم پیش از میلاد استان کرمانشاه یکی از مراکز مهم تجاری و بازرگانی بوده و بازرگانان آن با بازرگانان شوشی و بین النهرینی به داد و ستد و مبادله کالا مبادرت می‌ورزیدند. حضور بازارهایی در گودین کنگاور و چغاگاوانه اسلام آباد از آن دوره شاهدی بر این مدعا است. به استناد کتیبه‌های بابلی و آشوری، ساکنان زاگرس اقوام لولوبی و گوتی بودند. این مردمان به منظور حفاظت از این خطه مرتب با بین‌النهرینی‌ها در جنگ و ستیز بوده‌اند که در این امر به پیروزی‌های چشمگیری نیز نایل شده‌اند و از آن پس دره‌های زاگرس قرن‌ها مرکز تمدن و حکومت‌های ایرانی و بین‌النهرینی بوده است. حضور نقش برجسته‌های این اقوام در سرپل ذهاب که یکی از قدیمی‌ترین نقش برجسته‌های خاورمیانه محسوب می‌شود بیانگر این موضوع است.[۳]

نقش برجسته تاج گذاری شاهنشاه اردشیر دوم

محوطه تاریخی تاق بستان در دامنه کوهی به همین نام در و در کنار چشمه‌ای در شمال شرقی حاشیه کرمانشاه قرار دارد. در این محوطه، آثاری از دوره ساسانی شامل نقش برجسته‌های اردشیر دوم و دو ایوان سنگی بنام‌های ایوان کوچک و برزگ وجود دارند.[۴] در محوطه تاف بستان سرستون‌ها از بی‌نظیرترین و استثنایی‌ترین آثار هنری دورهٔ ساسانی‌اند که نمونهٔ آن‌ها در هیچ جای دیگر دنیا یافت نمی‌شود. این سرستون‌ها برای ساخت کاخی تهیه شده‌اند؛ اما به‌دلیل ساخته نشدن کاخ هرگز مورد استفاده قرار نگرفتند.[۵] پارک شرقی و غربی، شکارگاه خسرو پرویز و تپه مراد حاصل همگی ۵۴۰ هکتار را در برمی‌گیرد که نشان دهنده پتانیسل جهانی شدن تاق بستان است.[۶]





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 31 فروردین 1393 :: نویسنده : مسعود حقمرادی

پیش از تاریخ

کرمانشاه از لحاظ بقایای سکونت‌های پیش از تاریخ، یکی از مناطق بسیار غنی و مهم در ایران و غرب آسیا است. قدیمی‌ترین آثار سکونت بشر در کرمانشاه مربوط به پارینه‌سنگی قدیم است که شامل چند تبر دستی سنگی است که در منطقهٔ گاکیه و غرب هرسین یافت شده‌است. این آثار دست‌کم حدود ۲۰۰ هزار سال قدمت دارند. آثار مهمی از دوران پارینه‌سنگی در غارهای کرمانشاه کشف شده‌است که مربوط به دوره‌های پارینه‌سنگی میانی، پارینه‌سنگی جدید و فرا پارینه سنگی است.[۱] نخستین غاری که در ایران کاوش شد غار شکارچیان در بیستون کرمانشاه قرار بود که تنها بقایای استخوانی انسان نئاندرتال در ایران در آن کشف شده‌است. آثار سکونت نئاندرتال‌ها همچنین در سایر غارهای بیستون -همچون غار مر تاریک و غار مر آفتاب- کشف شده‌است. در غارهای شمال شهر کرمانشاه مثل قبه و دو اشکفت نیز ابزارهای سنگی این دوره یافت شده‌است. از دورهٔ پارینه‌سنگی جدید و فراپارینه‌سنگی نیز آثاری در غارهای مرخریل و کولیان کشف شده‌است.[نیازمند منبع]

از کهن‌ترین آثار سکونت روستانشینی اولیه در غرب آسیا چندین مکان در اطراف شهر کرمانشاه قرار دارند که از میان آن‌ها می‌توان به گنج‌دره در غرب هرسین و سراب و آسیاب در شرق کرمانشاه اشاره کرد. گفتنی است که قدیمی‌ترین مدارک اهلی‌کردن بز در تپهٔ گنج‌دره شناسایی شده‌است که نتایج مطالعه آن اخیراً به وسیلهٔ ملیندا زیدر در نشریهٔ ساینس منتشر شد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 31 فروردین 1393 :: نویسنده : مسعود حقمرادی

 

برزیل با5 بار و ایتالیا با4 باروآلمان 3بار رکوردار هستن



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 31 فروردین 1393 :: نویسنده : مسعود حقمرادی

مسابقات بین‌المللی قبلی

اروگوئه در سال ۱۹۳۰، توانست قهرمان جام ژول ریمه شود

در سال ۱۸۷۲، نخستین مسابقه بین‌المللی فوتبال بین دو انگلیس و اسکاتلند و در گلاسگو انجام شد که با نتیجه مساوی بدون گل به پایان رسید.[۲] نخستین جام برگزار شده نیز در سال ۱۹۸۴ و با نام مسابقات قهرمانی بریتانیا برگزار شد.[۳]

در قرن ۲۰ میلادی، فوتبال رو به رشد رفت و در بازی‌های المپیک تابستانی ۱۹۰۰، فوتبال بدون داشتن مدال و به عنوان یکی از ورزش‌های تیمی، برگزار شد.[۴] در سال ۱۹۰۴ بود که فیفا در سوئیس تاسیس شد. مسئولین وقت فیفا تلاش می‌کردند تا جدا از فوتبالی که در مسابقات المپیک برگزار می‌شود، مسابقات دیگری برگزار کنند اما چون اوایل ظهور این رشته ورزشی بود، فیفا توفیقی کسب نکرد و شکست خورده بود.[۵]

در المپیک سال ۱۹۰۸ بود که فوتبال برای نخستین بار، به عنوان یک ورزش رسمی در المپیک مورد استفاده قرار گرفت و فیفا مسئولیت برگزاری آن را به عهده داشت. البته در آن زمان تنها تیم ملی انگلیس یک تیم حرفه‌ای بود و سایر تیم‌ها دارای بازیکنان آماتور بودند که به همین دلیل در طی ۲ دوره بعدی المپیک، انگلیس مدال طلا را کسب کرد.

در سال ۱۹۰۹ و در کنار مسابقات المپیک که برای تیم‌های اماتور برگزار می‌شد، سر توماس لیپتون، جام توماس لیپتون را در شهر تورین برگزار کرد. البته در این رقابت‌ها، تیم‌های ملی شرکت نداشتند بلکه از هر کشور، یک تیم باشگاهی و به عنوان نماینده در این مسابقات حضور پیدا می‌کرد. زمانی جام توماس لیپتون به عنوان نخستین دوره رقابت‌های جام جهانی شناخته می‌شد.[۶] در این رقابت‌ها، موفق ترین تیم‌های ایتالیا، آلمان و سوئیس حضور داشتند اما مسئولین فوتبال انگلیس، حاضر نشدند تا یک تیم حرفه‌ای به این مسابقات بفرستند که لیپتون از باشگاه «آکلند غربی» به نمایندگی از انگلیس، برای شرکت در این رقابت‌ها دعوت کرد که در نهایت همین تیم هم قهرمان شد.

در سال ۱۹۱۴، فیفا مسابقات فوتبال المپیک را با عنوان جام جهانی فوتبال برای افراد اماتور به رسمیت شناخت و مسئولیت برگزاری این رقابت‌ها را پذیرفت.[۷] این حرکت فیفا در سال ۱۹۲۰، منجر به برگزاری نسختین جام بین قاره‌ای فوتبال شد که در آن یک کشور غیر اروپایی نیز شرکت کرد. مصر به همراه ۱۳ تیم اروپایی دیگر در این رقابت‌ها شرکت کرد که در نهایت مسابقات با قهرمانی تیم ملی بلژیک به پایان رسید.[۸] ۲ دوره بعدی رقابت‌ها نیز در سال‌های ۱۹۲۴ و ۱۹۲۸ با قهرمانی تیم ملی اروگوئه به پایان رسید.

نخستین دوره رقابت‌ها[با توجه به موفقیت در برگزاری مسابقات المپیک، فیفا و رئیس وقت آن زمانش؛ ژول ریمه، مجدداً تلاش خود را برای برگزاری یک جام رسمی بین‌المللی آغاز کردند تا بتوانند مسابقات مربوط به خود را برگزار کنند. در می سال ۱۹۲۸ بود که فیفا در شهر آمستردام تصمیمش را برای برگزاری مسابقات رسمی خود، اعلام کرد. آنها کشور اروگوئه را که در ۲ دوره قبلی جام جهانی و در آستانهٔ جشن ۱۰۰ سالگی استقلالش بود، به عنوان میزبان رقابت‌ها، انتخاب کردند.

کمیته‌ای برای دعوت تیم‌های ملی برای حضور در این رقابت‌ها تشکیل شد اما انتخاب اروگوئه به عنوان میزبان رقابت‌ها، به منزلهٔ افزایش هزینه‌ها و سخت شدن آمدن تیم‌ها به رقابت‌ها بود که همین مسئله باعث شد که تا قبل از ۲ ماه مانده به آغاز رقابت‌ها، هیچ تیم اروپایی، اعلام آمادگی نکرده باشد. هر چند در نهایت بلژیک، فرانسه، رومانی و یوگوسلاوی از اروپا در این رقابت‌ها حضور پیدا کردند. ۷ تیم از آمریکای جنوبی، ۲ تیم از آمریکای شمالی به همراه ۴ تیم اروپایی، ۱۳ تیم حاضر در نخستین دوره رقابت‌های جام جهانی فوتبال بودند.

دو بازی اول در تاریخ رقابت‌های جام جهانی، در ۱۳ ژوئیه ۱۹۳۰ برگزار شد. جاییکه فرانسه موفق شد با نتیجه ۴-۱ تیم مکزیک را شکست دهد و آمریکا نیز با ۳ گل تیم بلژیک را شکست داد. لوسین لورنت فرانسوی، زننده نخستین گل تاریخ رقابت‌های جام جهانی شد.

در بازی فینال نیز اروگوئه میزبان توانست در حضور ۹۳ هزار تماشاگر، با نتیجه ۴-۲ آرژانتین را شکست داده و به عنوان نخستین قهرمان جام جهانی فوتبال شناخته شود. جامی که با نام جام ژول ریمه نیز از ان یاد میشود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 31 فروردین 1393 :: نویسنده : مسعود حقمرادی

جام جهانی فیفا (که همچنین با نام جام جهانی فوتبال و یا بطور خلاصه، با نام جام جهانی شناخته می‌شود)، مسابقات حرفه‌ای فوتبال است که در ردهٔ مردان و بین اعضای فدراسیون بین‌المللی فوتبال(فیفا) برگزار می‌شود. این مسابقات از سال ۱۹۳۰ بطور مرتب و هر ۴ سال یکبار برگزار می‌شود و تنها در سال‌های ۱۹۴۲ و ۱۹۴۶ و به علت جنگ جهانی دوم برگزار نشده‌است. قهرمان فعلی این مسابقات، کشور اسپانیاست که در مسابقات سال ۲۰۱۰ قهرمان شد.

در حال حاضر، مسابقات در طی نزدیک به یک ماه و با حضور ۳۲ تیم بعلاوه کشور (های) میزبان برگزار می‌شود که به این مرحله از مسابقات، معمولاً مرحلهٔ نهایی جام جهانی گفته می‌شود. تیم‌ها برای ورود به مرحله نهایی جام، در طی ۳ سال قبل از آغاز آن، تلاش کرده و در نهایت به همراه کشور (های) میزبان در این مسابقات حضور پیدا می‌کنند.

تاکنون ۱۹ جام جهانی برگزار شده‌است و تنها ۸ کشور موفق به فتح این مسابقات شدند که کشور برزیل با ۵ قهرمانی، پرافتخارترین تیم این رقابت هاست. همچنین برزیلی‌ها تنها تیم در دنیا هستند که در تمام ۱۹ دوره رقابت‌ها حضور داشتند. ایتالیا با چهار قهرمانی، دومین تیم پرافتخار دنیاست و آلمان با ۳ قهرمانی، اوروگوئه و آرژانتین با ۲ قهرمانی و کش

جام جهانی، پربیننده ترین رویداد ورزشی است طوریکه بازی فینال جام جهانی سال ۲۰۰۶ را که در کشور آلمان برگزار شد، ۷۱۵٫۱ میلیون نفر در سرتاسر دنیا به صورت زنده تماشا کردند.[۱]

میزبان ۳ دوره بعدی جام جهانی نیز انتخاب شده است که برزیل در سال ۲۰۱۴ میزبان خواهد بود و کشورهای روسیه و قطر به ترتیب در سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۲۲ میزبان رقابت‌های خواهند بودورهای انگلستان، فرانسه و اسپانیا ۶ کشور دیگری هستند که تجربهٔ کسب عنوان قهرمانی را دارند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 فروردین 1393 :: نویسنده : مسعود حقمرادی
در بابل و جاهای دیگر، مدارک فراوانی در ارتباط با تسامح کوروش در امور دینی بدست آمده و هیچ نشانه‌ای از تعصب وی به دین ملی‌اش دیده نشده‌است.[۱۰۸] دربارهٔ اینکه کوروش چه دینی داشت، اختلاف نظر وجود دارد و احتمالاً کوروش خود می‌بایست پرستندهٔ اهورامزدا بوده‌باشد، اگرچه تقریباً هیچ چیزی دربارهٔ باورهایش نمی‌دانیم. مطابق با گزارش گزنفون، کوروش در بارگاهش پیرامون مسائل دینی از رهنمودهای مغان پیروی می‌نمود. اگرچه بسیاری از پژوهشگران، کوروش را زرتشتی نمی‌دانند، مری بویس قویاً استدلال می‌کند که کوروش خود یک زرتشتی بود که چنان پا جای پای نیاکان خود می‌گذارد، نیاکانی که از سدهٔ هفتم پیش از میلاد هنوز پادشاهان کوچکی در انشان بودند. او خاطرنشان می‌سازد که آتشکده‌ها و نیایشگاه‌های پاسارگاد حاکی از عمل به آیین‌های زرتشتی‌است و متن‌های یونانی نیز به عنوان شاهد آورده‌اند که مغان زرتشتی جایگاه‌های ارزنده‌ای در دربار کوروش داشته‌اند.[۱۰۹] لوییس گری عقیده دارد که کوروش دقیقاً پیرو آئین ایرانیان باستان قبل از گاتاهای زرتشت و بازماندهٔ آن در اوستای جدید بود و خدایانی که مورد تکریم کوروش بودند، با اهورامزدا، میترا، آذر و آناهیتا، قابل تطبیق هستند. وی معتقد است دین کوروش به آئین ارائه‌شده در اوستای جدید نزدیک بوده و دلیلی برای زرتشتی دانستن او وجود ندارد.[۱۱۰] در برابر، پژوهشگرانی همچون جورج کامرون و والتر هینتس عقیده دارند که زمان زندگی زرتشت مابین سال‌های ۶۶۰ تا ۵۸۲ پیش از میلاد بوده و کوروش در این مدت، حتی با زرتشت دیدار هم داشته و پیرو دین زرتشتی بوده‌است و دلیل این استدلال را آتشدان‌های ساخته‌شده در فضای آزاد و برج نگهداری آتش در پاسارگاد می‌دانند.[۱۱۱] ماکس مالوان می‌گوید که تاکنون هیچ مدرکی بدست نیامده که بر پایهٔ آن بتوان گفت، کوروش زرتشتی بوده‌است ولی رفتار او با آموزه‌های زرتشت و اصول دین او نقاط مشترک بسیاری دارد و شاید از دین زرتشتی تأثیر پذیرفته باش



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 فروردین 1393 :: نویسنده : مسعود حقمرادی

در بابل ده‌ها هزار نفر از جوامع خارجی وجود داشتند و در میان آنها تعداد زیادی یهودی نیز وجود داشت که به اجبار و فشار شاه کلدانی از کشورهای خودشان رانده شده بودند. این مردمان هرگز امید به بازگشت به میهن خود را از دست نداده بودند. اینها همگی آماده بودند تا به دشمن نبونعید کمک کنند و بدین ترتیب پارسیان را ناجی خود تلقی می‌کردند. کشمکش‌های اجتماعی از یک سو، نارضایتی کشاورزان، صنعتگران، اشراف و نجبا (کارمندان، کاهنان، بازرگانان و غیره) از سوی دیگر باعث شده بود که زیربنای اجتماع ویران شود.[۶۶] شاه بابل که ده سال از پایتخت دور بود و در تیما سکونت داشت، تجارت پُرسود کندر را به انحصار خویش درآورده بود و خدای سین را به مردوک ترجیح می‌داد که این امر موجب خشم و نارضایتی کاهنان را فراهم آورده بود.[۶۷] کشاورزان و صنعتگران که قسمت عمدهٔ جمعیت کشور را تشکیل می‌دادند، نسبت به فعالیت‌های نبونعید در زمینهٔ آماده‌شدن برای جنگ، بی‌تفاوت بودند و میل داشتند فرمانروایان قدیمی را، بی‌دردسر و زحمت با فرمانروایان جدید تعویض نمایند، ارتش بابل بر اثر جنگ‌های متعدد در عربستان خسته و فرسوده شده بود و به مشکل می‌توان انتظار داشت که چنین ارتشی توانایی آن را داشته باشد تا با سپاهیان دشمن که هم از نظر تعداد و هم از نظر تجهیزات برتر بودند بجنگد و در برابر آنها بایستد. بدین ترتیب بابل فاقد توانایی و قدرت لازم برای مقابلهٔ مؤثر در برابر سپاهیان کوروش بود. هنگامی که کوروش به بین‌النهرین حمله‌ور شد، کاهنان او را نمایندهٔ خدای مردوک دانسته، به وی خوش‌آمد گفتند و پیامبران یهودی اعلام داشتند که وی نجات‌دهندهٔ قوم آنان است و سایر طبقات خارجی نیز وی را به عنوان آزاد کنندهٔ خود دانستند.[۶۸]

بابل از استحکامات طبیعی برخوردار بود؛ چنانچه در غرب رود فرات، در شرق رود دجله و در جنوب خلیج فارس او را احاطه می‌کردند و برای محصور بودن بابل در شمال، نبوکدنصر دوم، فاتح اورشلیم، از سر احتیاط یک دیوار مادی ساخته بود که می‌توان آن را نمونهٔ بابلی دیوار چین دانست. این دیوار در نقطه‌ای که فاصلهٔ بین دجله و فرات به حداقل می‌رسد، بنا شد. سازندهٔ دیوار، نبوکدنصر، می‌نویسد: «برای اینکه فشار آب آسیبی به دیوار نزند، رویهٔ بیرونی آن را با آجر و ملات قیر استحکلم بخشیده‌ام». گزنفون که در سال ۴۰۱ پیش از میلاد این بنا را دیده‌بود، ضخامت آن را ۲۰ پا و بلندی‌اش را ۱۰۰ پا تخمین می‌زند.[۶۹]

کوروش با سپاه خود از میان گوتیوم به‌طرف جنوب حرکت کرد و از رود سیروان گذشت و در آغاز سال ۵۳۹ پیش از میلاد به شهر اُوپیس، دژ شرقی دیوار مادی رسید و اُوپیس محاصره و به آتش کشیده شد. ایرانیان از سر دوراندیشی، از کرکوک، قیر و قطران همراه خود آورده بودند. در نبردهایی خونین، اُپیس به تصرف درآمد و سپاه نبونعید شکست خورد. در روز دهم اکتبر شهر سیپار نیز سقوط کرد و دژ غربی دیوار مادی نیز بدون درگیری تسلیم سپاه کوروش شد.[۷۰] بدین ترتیب کوروش در جنوب دیوار مادی با گذشتن از دجله، همهٔ استحکامات دفاعی نبوکدنصر را دُور زد و دو روز بعد، دوازدهم اکتبر، همزمان با جشن سال نوی تقویم بابلی، گئوبروه با سپاه خود وارد بابل شد و بدون جنگ و تلفات، شهر را تصرف کرد و مطابق با دستور کوروش، بلافاصله نظم سختگیرانه‌ای در بابل وضع شد. «سپرهای نیروهای گوتیوم، دروازه‌های اسانگیلا را احاطه کردند. هیچ عبادتی دچار وقفه نشد. نه در اسانگیلا و نه در دیگر معابد هیچ مراسمی از قلم نیفتاد.»[۷۱]

از خلال گزارش‌ها چنین استنباط می‌شود که کوروش می‌خواسته به هر نحوی که شده دل کاهنان را به‌دست آورد، تا به کمک آن‌ها مردم را به‌سوی خود جلب کند. از الواح برجای‌مانده به خط میخی که بی‌درنگ، از صبح روز بعد به‌نام کوروش تاریخ خورده‌اند، چنین برمی‌آید که تغییر حکومت بدون دردسر انجام پذیرفته‌است. این اسناد بابلی گواه ادامهٔ بی‌دردسر زندگی روزمره در پایتخت تسخیر شده هستند.[۷۲]





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

توالی تاریخی جنگ‌های کوروش، پس از فتح آسیای صغیر مبهم باقی‌مانده‌است. کوروش مسئولیت فتح شهرهای آئونیان را در ساحل دریای اژه و بقیهٔ آسیای صغیر را به فرماندهانش واگذار کرد و به اکباتان برگشت تا مقدمات تسیخر بابل، باختر، سرزمین سکاها و بالأخره مصر را فراهم نماید.[ اینکه چرا کوروش منتظر پایان کارها در آسیای کوچک نشده و با شتاب به درون ایران بازگشته، می‌تواند ناشی از این باشد که نبرد کوروش با کرزوس بی‌موقع بود و حمله از طرف پادشاه لیدیه صورت گرفت زیرا پس از انقراض دولت ماد، اوضاع ثابتی بر ایران حاکم نبوده و او می‌بایست به امور شرقی رسیدگی می‌کرد. مورخان یونانی دربارهٔ جنگ‌های کوروش در قسمت‌های شرقی ایران سکوت کرده‌اند و به جز هرودوت که آن هم به‌طور مختصر به این جنگ‌ها اشاره می‌کند، دیگران مطلبی ننوشته‌اند. داریوش نام ایالت‌های تحت فرمان امپراتوری هخامنشی را در سنگ‌نبشته‌های بیستون، تخت جمشید و نقش رستم ذکر می‌کند که نام سرزمین‌های شرقی ایران نیز در میان آنان است.[ در بند ششم سنگ‌نبشتهٔ داریوش در بیستون، وی به نام بیست و دو سرزمین اشاره می‌کند که امپراتوری او را تشکیل می‌دهند و چون در زمان نوشتن این سنگ‌نبشته، فقط سه سال از فرمانروایی داریوش می‌گذشت و این مدت هم صرف فرونشاندن شورش‌ها شده بود، می‌بایست این سرزمین‌ها در دوره‌های قبل به امپراتوری هخامنشی افزوده شده باشند؛ دوران پادشاهی کمبوجیه کوتاه بود و او تنها توانسته بود مصر را فتح کند. پس بی‌گمان این سرزمین‌ها را که در سنگ‌نبشتهٔ بیستون از آن‌ها به‌عنوان بخشی از پادشاهی هخامنشی نام برده شده، باید کمابیش همان سرزمین‌هایی بدانیم که در ابتدا به‌دست کوروش به امپراتوری هخامنشی افزوده شده بودند.] این ایالات شامل «پارت»، «زرنگ»، «هرات»، «خوارزم»، «باختر»، «سغد»، «گندار»، «ثه‌تَ‌گوش» و «اَرَخواتیش» است.

پارس‌ها احتمالاً پارت، هیرکانی و احتمالاً ارمنستان که همگی جزئی از قلمرو سابق پادشاهی ماد در ۵۴۹-۵۴۸ پیش از میلاد بودند را اشغال کردند. به گفتهٔ گزنفون، هیرکانی داوطلبانه حاکمیت کوروش بر خود را پذیرفت. همانطور که برای ایلام والتر هینتس و ران زادوک با هم اختلاف نظر دارند که ایلام توسط پارس‌ها بعد از سقوط بابل در ۵۳۹ پیش از میلاد گرفته شد. با این وجود براساس یکی از متون پیشگویی بابلی، «شاه ایلام حمله خواهد کرد و از تخت پادشاهی بیرون خواهد کرد»، پادشاه بابل کسی که «خاندان هارران را تاسیس کرد». این شاه ایلام به عنوان کوروش دوم و شاه بابل به عنوان نبونعید شناخته شده‌است. ایلام باید قبل از حمله کوروش به بابل فتح شده باشدشهر مهاجرنشین مستحکم‌شدهٔ سایرس‌چتا (یعنی شهر کوروش) یا همان سایروپولیس در سغد، گواهی فعالیت کوروش در آن ناحیه‌است. پلینی گزارش می‌دهد که کوروش، شهر کپیسا در شمال افغانستان را ویران کرد و آریان حملهٔ او به سرزمین‌های هند (ظاهراً گندهارا) و فرمانبرداری مردم آریاسپائی در امتداد مرز جنوبی درانگیانا را گزارش داد. به استناد گزارش هرودوت و بروسوس حملهٔ او به سرزمین‌های آسیای میانه بعد از شکست‌دادن لیدیه در ۵۴۷ پیش از میلاد و پس از فتح بابل در ۵۳۹ پیش از میلاد رخ داده‌است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 فروردین 1393 :: نویسنده : مسعود حقمرادی

پس از فتح همدان توسط کوروش و اسیر شدن آستیاگ، شوهرخواهر کرزوس شاه لیدیه، وی بسیار نگران بود که رقیب تازه‌ای پیدا کند و کوروش به سرزمین‌های به ارث رسیده از ماد قناعت نکند و آهنگ گرفتن سراسر آسیای صغیر را داشته باشد. از این‌روی تصمیم گرفت که نگذارد رقیب تازه‌نفس قوی گردد و برای اطمینان خاطر، از چند پیشگوی مشهور یک سوال آزمایشی را پرسید که پاسخش را تنها خود می‌دانست و درصورتی که غیب‌گوها پاسخ صحیحی دادند، نتیجهٔ جنگ را از آن‌ها بپرسد. از میان پیشگوها، فقط پیشگوی معبد دلفی به نخستین پرسش وی پاسخ صحیحی داد و کرزوس معبد مذکور را غرق در گنجینه‌ای از زر کرد و با اطمینان کامل از درستی بی چون و چرای پیشگویی معبد دلفی، پرسید که آیا می‌تواند وارد جنگ با کوروش شود؟ پاسخ مشهود پیشگو این بود: «در جنگ بین کرزوس و کوروش، فرمانروایی بزرگی فرو خواهد پاشید». اینکه منظور از «فرمانروایی بزرگ» خود لیدیه بود، از ذهن وی نگذشت و از این پاسخ خشنود شد و سرگرم تجهیز خود برای لشکرکشی علیهٔ کوروش شد. وی فرستادگانی به مصر و بابل فرستاد و از آن‌ها خواست علیهٔ کوروش با وی متحد شوند و هردوی آن‌ها که از بزرگ شدن دولت هخامنشی نگران بودند، این اتحاد را پذیرفتند و وعده کردند که در سال آینده به او کمک کنند.[۴۹] در این هنگام، یکی از فرستادگان کرزوس به وی خیانت کرده و نزد کوروش آمد و بدو اطلاع داد که کرزوس در حال تدارک نیرو برای جنگ با توست. کوروش فوراً مقدمات جنگ را آماده کرد و تشخیص داد که نباید به دشمن فرصت دهد و او باید حمله را آغاز کند.[۵۰]

«کرزوس بر خرمن آتش»، نگاره‌ای بر گلدان در حدود سال ۵۰۰ پیش از میلاد، کشف در ایتالیا، نگهداری در موزهٔ لوور.

در بهار سال ۵۴۵ پیش از میلاد کرزوس با سپاه خود راه شرق را در پیش گرفت و از رود هالیس (قزل‌ایرماق) گذشت و کاپادوکیه را تسخیر کرد. در این فاصله ماه اکتبر فرا رسید و کوروش از ماد و از راه ارمنستان خود را به منطقهٔ پتریا رساند و نبرد سختی بین طرفین درگرفت که بی‌نتیجه پایان یافت. روز بعد کرزوس چون دید تعداد نیروهایش از نیروهای کوروش کمتر است، ترجیح داد که به‌طرف پایتخش سارد عقب نشیند، زیرا تصور می‌کرد که زمستان در پیش است و کوروش به‌واسطهٔ سختی زمان و اینکه از مرکز ایران دور است و دولت بابل را در پشت سرش دارد، هرگز به سارد حمله نمی‌کند و او می‌تواند در بهار سال آینده با رسیدن نیروهای متحدش، سپاهی به‌مراتب بهتر را تشکیل دهد. کوروش آن‌قدر صبر کرد تا مطمئن شد که سربازهای اجیرشدهٔ یونانی از اقامتگاه‌های زمستانی خود مرخص شده‌اند. سپس با دولت بابل وارد مذاکره شد و پیمان صلح با نبونعید منعقد کرد. به این ترتیب از جانب پشت سر مطمئن شد و به ناگهان و با وجود فصل سرما در نوامبر ۵۴۵ پیش از میلاد به سوی سارد لشکر کشید. کرزوس با شنیدن این خبر شگفت‌زده شد زیرا گمان نمی‌کرد حریفش در زمستان وارد جنگ شود. متحدین وی دور بودند و زودتر از بهار متصور نبود که کمکی به وی برسد، سپاهیان اجیرشده را هم مرخص کرده بود و چاره‌ای جز استفاده از سواره‌نظام نداشت.[۵۱] سواره‌نظام لیدیه یکی از سواره‌نظام‌های ممتاز بود و برای این منظور، کرزوس سپاهش را در طرف شرقی سارد در دشتی به نام هرموس آراست زیرا این دشت وسیع برای عملیات سواره‌نظام مناسب بود. کوروش برای فلج کردن سواره‌نظام لیدیه، تاکتیک هوشمندانه‌ای را بکار بست، چون اسب از بو و هیکل شتر رَم می‌کند، وی در جلوی صف لشگرش قطاری از شتر را آراست. اسب‌های لیدیه‌ای‌ها از بوی شتر رَم کردند و آشفتگی زیادی در صفوف سپاه ایجاد کردند و سواران نیز ناگزیر پایین آمدند و پیاده جنگیدند. سرانجام ایرانیان پیروز شدند و لیدیه‌ای‌ها به درون دژ عقب نشستند. کوروش بی‌درنگ دستور حمله به دژ را داد زیرا باستان‌شناسان در سارد تعداد زیادی نوک نیزهٔ پارسی یافته‌اند. حمله با شکست روبه‌رو شد و ایرانیان مجبور شدند خود را برای محاصره‌ای آماده کنند که در فصل زمستان بسیار دشوار بود زیرا شهر سارد از نظر آذوقه مشکلی نداشت و به راحتی تسلیم نمی‌شد.[۵۲][۵۳]

دو هفته از محاصره بی‌نتیجه سپری شد. آن‌گاه کوروش در میان سپاهیان اعلام کرد که به نخستین کسی که از بارو بالا برود، پاداش بزرگی خواهد داد. در این میان یکی از ایرانیان ساحل‌نشین دریای مازندران متوجه شد که قسمت جنوبی دژ که پشت به کوهستان بود، بی‌نگهبان است. علاوه بر این او دیده بود که چگونه یک سپاهی لیدیه‌ای از این سوی شیب به بالا خزیده‌است تا کلاه‌خودش را که از سرش افتاده بود بردارد. اینک این ایرانی شهامت به خرج داده بود تا از دیوار جنوبی بالا رود و به دنبالش دیگران نیز از این اقدام سرمشق گرفتند و به دنبالش از دیوار بالا رفتند و به این ترتیب دژ سارد در نوامبر ۵۴۵ پیش از میلاد تسخیر شد.[۵۴]

به نوشتهٔ هرودوت و برخی مورخان دیگر، کوروش پس از تسخیر سارد دستور داد تا کرزوس و ۱۴ نفر دیگر از بزرگان لیدی را دستگیر کرده و بسوزانند اما بر اثر استغاثه کرزوس، باران جاری شد و آتش را خاموش کرد و کوروش هم که تحت تأثیر سخنان او قرار گرفته بود وی را بخشید اما بعضی محققین جدید معتقدند با توجه به اعتقادات مذهبی پارسیان باستان در مورد قداست آتش، احتمالاً اصل قضیه به این صورت بوده که کرزوس برای مرگ شرافتمندانه تصمیم به خودسوزی گرفته ولی احتمالاً کوروش به‌موقع از خودکشی کرزوس جلوگیری کرده‌است.[۵۵][۵۶] یا در هنگام فراهم آوردن آتش باران آمده و کرزوس از خودکشی منصرف شده‌است.[۵۷] کوروش به هنگام ترک سارد در پایان نوامبر سال ۵۴۵ پیش از میلاد، کرزوس را با خود به هگمتانه به تبعید برد و پنج سال پس از سقوط سارد، سراسر آسیای صغیر ضمیمهٔ شاهنشاهی هخامنشی شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 فروردین 1393 :: نویسنده : مسعود حقمرادی
چیش‌پیش
شاه پارس
آریارمنه
فرماندار پارس
کوروش یکم
شاه انشان
آرشام
فرماندار پارس
کمبوجیه یکم
فرماندار انشان
ویشتاسپ
شاهزاده
کوروش دوم
شاه ایران
داریوش یکم
شاه ایران
کمبوجیه دوم
شاه ایران
بردیا
شاهزاده
آرتیستون
شاهدخت
رکسانا
شاهدخت
آتوسا
شهبانو

نیای کوروش برای چندین نسل بر قبایل پارس حکمرانی می‌کرده‌اند که از حکاکی‌ها و گزارش‌های تاریخ معاصر کوروش هویدا است. در سنگ‌نبشتهٔ کوروش در پاسارگاد آمده‌است: «من کوروش شاه هستم، شاه هخامنشی»، «کوروش، شاه بزرگ، شاه هخامنشی» یا «کوروش، شاه بزرگ، پسر کمبوجیه، شاه هخامنشی». در حکاکی‌های شهر بابل از اور اینگونه شروع می‌کند: «کوروش، شاه تمام جهان، شاه سرزمین انشان، پسر کمبوجیه، شاه سرزمین انشان»[۲۰] و در استوانهٔ کوروش، کوروش خودش را «فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ شهر انشان، نوادهٔ کوروش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان نواده چیش پیش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، از خانواده‌ای که همیشه پادشاه بوده‌است» معرفی کرده‌است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 فروردین 1393 :: نویسنده : مسعود حقمرادی
چیش‌پیش
شاه پارس
آریارمنه
فرماندار پارس
کوروش یکم
شاه انشان
آرشام
فرماندار پارس
کمبوجیه یکم
فرماندار انشان
ویشتاسپ
شاهزاده
کوروش دوم
شاه ایران
داریوش یکم
شاه ایران
کمبوجیه دوم
شاه ایران
بردیا
شاهزاده
آرتیستون
شاهدخت
رکسانا
شاهدخت
آتوسا
شهبانو

نیای کوروش برای چندین نسل بر قبایل پارس حکمرانی می‌کرده‌اند که از حکاکی‌ها و گزارش‌های تاریخ معاصر کوروش هویدا است. در سنگ‌نبشتهٔ کوروش در پاسارگاد آمده‌است: «من کوروش شاه هستم، شاه هخامنشی»، «کوروش، شاه بزرگ، شاه هخامنشی» یا «کوروش، شاه بزرگ، پسر کمبوجیه، شاه هخامنشی». در حکاکی‌های شهر بابل از اور اینگونه شروع می‌کند: «کوروش، شاه تمام جهان، شاه سرزمین انشان، پسر کمبوجیه، شاه سرزمین انشان»[۲۰] و در استوانهٔ کوروش، کوروش خودش را «فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ شهر انشان، نوادهٔ کوروش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان نواده چیش پیش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، از خانواده‌ای که همیشه پادشاه بوده‌است» معرفی کرده‌است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 فروردین 1393 :: نویسنده : مسعود حقمرادی

نام کوروش در منابع مختلف به صورت‌های گوناگونی ذکر شده‌است. در سنگ‌نبشته‌های هخامنشی که به خط و زبان پارسی باستان نگاشته شده‌اند، بصورت «کورو» یا «کوروش» (به پارسی باستان: <BlogExtendedPost



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 30 فروردین 1393 :: نویسنده : مسعود حقمرادی
شنبه 30 فروردین 1393 :: نویسنده : مسعود حقمرادی


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تماس با ما


.