هیوا 1304
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مسعود حقمرادی
  • قابوس: معرب کاووس است
  • قباد: سرور گرامی، شاه محبوب، پدر کیکاوس از پادشاهان کیانی
  • قدسی: بهشتی، روحانی
  • قزل ارسلان: شیر سرخ - نام دوتن ازاتابکان آذربایجان - نامی ترکی

ک

  • کابان: کدبانو، نامی کردی برای دختران
  • کابوک: کبوتر، نامی کردی برای دختران
  • کارا: فعال و کوش
  • کارَن: شجاع و دلیر، نام فرزند کاوهٔ آهنگر
  • کارو: نوید دهنده- نامی ارمنی برای پسران
  • کاراکو: نام یکی از سرداران ماد
  • کاساندا: نام همسر کوروش بزرگ
  • کامبخت: کسی که بخت به کام اوست
  • کامبخش: آرزو دهنده، مراد بخش
  • کامبیز: صورت فرانسوی ((کمبوجیه)) پسر کورش است
  • کامجو: کامجوینده
  • کامدین: یکی از دانایان دین زردشت
  • کامران: سعادتمند و خوشبخت
  • کامراوا: به مقصود و مراد رسیدن
  • کامک: آرزو و خواهش کوچک
  • کامنوش: کامروا، خوشبخت
  • کامیار: کامروا و پیروز
  • کانیار: معدن شانس، نامی کردی
  • کانی: چشمه، نام کردی، دختر
  • کاوان: صخره سنگی-انقلاب کبیر-[کردی]-پسر
  • کاووس: پادشاه توانا - از پادشاهان کیانی و پسر کیقباد
  • کاوه: آهنگر معروف ایران باستان که علیه ضحاک قیام کرد
  • کتایون: جهان بانو، دختر قیصر روم و مادر اسفندیار
  • کرشمه: ناز و غمزه
  • کسری: معرب خسرو است
  • کلاله: موی پیچیده، دختری با موهای مجعد
  • کمبوجیه: نام پسر کورش کمبوجیه‌است
  • کوشا: کوشنده، ساعی[۷۹]
  • کوروش: پادشاه نامی ایرانی، موسس سلسلهٔ هخامنشیان
  • کوهیار : دوست دار کوه ، محکم ، استوار و پابرجا ، نام برادر مازیار فرمانروای طبرستان و دلاور ایرانی در لشکر کیخسرو
  • کهبد: خداوند کوه، عابد
  • کهرام: رام شده کوه نام برادر و سردار افراسیاب
  • کهزاد: زاده کوه، کسی که در کوه زائیده شده‌است
  • کیا: بزرگ، قوی، مرزبان، نگهبان، خدا
  • کیارش: شهریار بزرگ، پسر کیقباد[۸۰]
  • کی ارمین: پسر کیقباد[۸۱]
  • کیان: پادشاه (نامی آرامی)
  • کیانا: فرستاده (نامی آرامی)
  • کیانچهر: دارای چهره پادشاهان
  • کیاندخت: شاهدخت، دختر شاه
  • کیانوش: بسیار شیرین، نام یکی از دو برادر فریدون در شاهنامه
  • کیاوش: بزرگوار - نام پدر کیقباد
  • کیخسرو: پادشاه نیکنام، نام پسر سیاوش و سومین پادشاه کیانیان
  • کیقباد: پادشاه محبوب - پدر کیکاوس و سر سلسله کیانیان
  • کیکاووس: سیاه چرده، سبزه، نام پسر کیقباد و پدر کیاوش
  • کیمیا: همچون نقره، نقره فام (نامی مصری)
  • کیمیا: تدبیر و چاره[۸۲]
  • کیوان: سیاره زحل و دومین سیاره منظومه شمسی پس از مشتری است.
  • کیوان دخت: دختر سیاره کیوان
  • کیومرث: نخستین انسان، و به گفته شاهنامه نخستین پادشاه
  • کیهان: جهان و گیتی
  • کیاندخت: دختر گیتی
  • کیهانه: جهان کوچک

گ[ویرایش]

  • گابان: یکی از یاران کرد پیامبر اسلام (ص) که به استقبال اسلام رفت
  • گئومات: نام موبدی بلند پایه در زمان پادشاهی کمبوجیه، پسر کورش بزرگ.
  • گرد آفرید: پهلوان زاده شده
  • گردان: پهلوانان، یلان
  • گرشا: به ر وایت شاهنامه همان کیومرث اولین پادشاه است
  • گرشاسب: صاحب اسب لاغر، پهلوان ایرانی و جد رستم
  • گرشین: شعله آبی، نامی کردی برای دختران
  • گرگین: منسوب به گرگ، پسر میلاد از پهلوانان زمان کیخسرو
  • گزل: زیبا، نامی ترکمنی است
  • گشتاسب: صاحب اسب رمنده، پدر داریوش هخامنشی
  • گشسب: دارنده اسب نر
  • گشسب بانو: دختر رستم و زن گیو
  • گل: گیاهان رنگی کوچک که دستمایه شاعرانند
  • گل آذین: حالت قرار گرفتن گل‌ها روی شاخه
  • گل آرا: آراینده گل
  • گلاره: نور چشم، نامی کردی
  • گلاریس: موی بافته شده کردی
  • گلارین: پاک، زلال (کردی)
  • گلاویژ: ستارهٔ شباهنگ، نام کردی، دختر
  • گل افروز: فروزنده گل
  • گلاله: دسته گل
  • گل اندام: آنکه اندامش مانند گل است
  • گلاویز: گیاهی برای زینت گل
  • گلباد: داری بوی گل
  • گلبار: پرگل، گل افشان
  • گلبام: گلبانگ
  • گلبان: نگهدارنده گل
  • گلبانو: بانوی چون گل
  • گلبرگ: هر یک از برگهای یک گل، مثل برگ گل
  • گلبو: معطر، خوشبو
  • گلبهار: مثل گل بهاری
  • گلبیز: گل افشان
  • گلپاره: تکه گل، پاره‌ای از گل
  • گلپر: برگ گل، پر گل
  • گلپری: پری همچون گل
  • گلپوش: پرازگل، پوشیده از گل
  • گل پونه: کسی که چهره اش به لطافت گل است
  • گلچین: باغبان، عاشق گل، کسی که گل می‌چیند.
  • گلچهر: به زیبایی گل، شبیه گل
  • گلدخت: دختر گل
  • گلدیس: به رنگ گل، مانند گل
  • گلربا: رباینده گل
  • گلرخ: بسیار زیبا همچون گل
  • گلرنگ: به رنگ گل، شرابی رنگ
  • گلرو: زیبا و سرخ رو
  • گلشن: گلزار و گلستان
  • گلریز: ریزنده گل
  • گلزاد: زائیده گل
  • گلزار: گلستان، جای پرگل
  • گلسا: مثل گل
  • گلشید: درخشان چون گل
  • گلشیفته: شیفتهٔ گل
  • گلنار: گل انار، شکوفه انار
  • گلناز: کسی که ناز و غمزه اش مثل گل است
  • گلنسا: گل بانو، خانم گل
  • گلنواز: نوازش شده گل
  • گلنوش: شیرین مثل گل
  • گلی: مانند گل، قرمز رنگ
  • گودرز: از پهلوانان عهد کاوس وکیخسرو و یکی از پادشاهان معروف اشکانی
  • گوماتو: انقلابی زمان مادها که برای براندازی مادها و هخامنشیان قیام کرد
  • گهر چهر: آنکه چهره اش همچون گوهر است
  • گوهر ناز: کسی که همچون گوهر نازش گرانبهاست
  • گیتی: دنیا، جهان، عالم
  • گیسو: موی بلند زنان
  • گیلدا: طلا (اسپانیایی)، دختری از تبار گیلک (؟)، بخند (به زبان ترکی)
  • گیلزاد: زادهٔ گیلان
  • گیو: پهلوان نامی شاهنامه و پدر بیژن




نوع مطلب : نام های اصیل ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تماس با ما


.

 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic